گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
44
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
« همقطاران من ، ترديدى نيست كه روابط كوروش با ما درست بر همان پايه و قرارى خواهد بود كه روابط خود ما با اوست به عبارت ديگر ما ديگر سربازان مزدور او بشمار نميرويم چون از اطاعتش امتناع داريم و به همين منوال او هم ديگر ضامن مزد و جيرهء ما نخواهد بود و معلوم است كه او رفتار ما را نسبت به خود ناروا مىشمارد چون با آنكه مرتبا دنبال من مىفرستد من از ملاقاتش امتناع دارم . هرچند كه دليل عمدهء آن شرمندگى خود من است زيرا چنان كه بايد و شايد از عهدهء تلافى نيكىهاى او برنيامدهام بعلاوه از ترس اينست كه مبادا در اثر رفتار ناهنجارى كه نسبت به او كردهام امر به دستگيرى و مجازاتم دهد . ازينرو به عقيدهء من وقت سستى و اهمال نيست و نبايستى از صلاح كار خويش غفلت كنيم . بايد در وضع و حال فعلى در پى رستگارى خود باشيم و تا وقتى دچار اين وضع و حاليم بايد مصونترين راه را در پيش گيريم و اگر هم لازم باشد كه بازگرديم بدانيم چگونه در عين سلامت مراجعت كنيم و از كجا بايد آذوقه فراهم سازيم زيرا كه بدون خوراك نه وجود هيچ سردارى به كار آيد و نه خدمت هيچ سرباز ، فراموش نكنيد اگر كوروش سر لطف داشته باشد دوست بسيار مغتنمى است و هرگاه از راه خصومت درآيد بدترين دشمنها است . بعلاوه او لشكريان سواره و پياده و نيروى بحرى دارد و چون اردوگاه ما از مقر او چندان دور نيست مىتوانيم خود به رأى العين ملاحظه كنيم پس وقت آن است كه بهترين راه را هدف خويش قرار دهيم » با اين كلمات او به گفتار خود خاتمه داد . آنگاه چند نفر ديگر به صحبت برخاستند بعضى از آنها ، محض بيان نظرياتى كه خود داشتند ولى بعض ديگر بنابر ترغيب كلارخوس برپا